تبليغاتX
ruby red
ruby red
 
نويسندگان
لینک دوستان
امکـانــات وب

 

زمانى كه با تو آشنا شدم تو را بهترين يافتم و شب وروز هر لحظه بيشتر به تو علاقه مند شدم....

در ابتدا فكر ميكردم كه يك عادت است اما حالا مطمئن هستم كه علاقه است.

نمى دانم اگر آن روز تو را نمى ديدم ثانيه هاى امروزم چگونه ميگذشت.

اگر آن روز بهار گونه فرصت نميداد امروز بهار زندگيم را چه كسى جستجو ميكرد.

اگر آن روز قلبم زيرو رو نميشد امروز سلطان قلبم چه كسى ميشد و تنها

اين را ميدانم كه بهار زندگيم، سلطان قلبم، دلدار دل خسته ام

تــــــــــــو  هستـــــــــــى....




[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 11:13 ] [ ruby red ]

ازمن اى هستى من دور مشو     مى من، مستى من ، دور مشو

رشته عمر منى، جان منى        عشق من، دين من ، ايمان منى

تار وپود دل بيمار،  تو‍يى         خواب و بيدارى و پندار تويى

نقش بستى بوجودم با خون        كى روى از دل رسوا بيرون

دل بريدم ز همه خلق جهان       بتو پيوسته ام اى مايه  جان

دل تو از چه حقيقت بين نيست   بخدا رسم محبت  اين نيست

« گرچه همچون خم مى در جوشم»     « خون دل ميخورم و خاموشم»

تو منى ،من توأم اى مايه ى ناز     ما  و  من  نيست بدرگاه  نياز

نور خورشيدى و  من اشك شبم     تا بتابى بتنم  ،  جان به لبم

نيستى ، ليك به همراه منى          قطره اشك منى ، آه منى

من درين عشق ،صفا ميبينم        در  دلم  نور خدا  ميبينم

پس مرا يكه  و  تنها مگذار        مست و افتاده از پا مگذار

رشته مهر تو شد زنجيرم          گر جدا از تو شوم ، ميميرم

 

 

«تقديم به كسى كه دوباره شعله هاى

عشقو در وجودم افروخته كرد»

 

                 

[ یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ] [ 11:48 ] [ ruby red ]

نيمه شب آواره وبى حس وحال    درسرم سوداى جامى بى زوال

پرسه اى آغاز كرديم در خيال     دل به ياد آورد    ايام وصال

از جدايى يك   دوسالى ميگذشت   يك  دوسال از عمر گذشت وبرنگشت

دل به ياد آورد اول بار را           خاطرات اولين ديدار را

آن نظر بازى آن اسرار را         آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازى مبهم وسربسته بود   چون من از تكرار  اوهم خسته بود

آمد وهم آشيان شد بامن او          هم نشين وهم زبان شد با من او

خسته جان بودم كه جان شد با من او   ناتوان بود وباتوان شد بامن او

دامنش شد خوابگاه خستگى         اين چنين آغاز شد دل بستگى

واى از آن شب زنده دارى تا سحر   واى از آن عمرى كه با اوشد به سر

مست او بودم ز دنيا بى خبر          دم به دم اين عشق ميشد بيشتر

آمد ودر خلوتم دم ساز شد             گفتگوها بين ما آغاز شد

گفتمش در عشق پابرجاست دل      گرگشايى چشم دل زيباست دل

گر تو رحمان شوى درياست دل    بى تو شام بى فرداست دل

دل ز روى عشق تو حيران شده    در پى عشق تو سرگردان شده

گفت در عشقت وفادارم بدان        من تو را بس دوست مى دارم بدان

شوق وصلت را بسر دارم بدان    چون تويى مخمور  خمارم بدان

با تو شادى ميشود غم هاى من     با تو زيبا ميشود  فرداى من

گفتمش عشقت به دل افزون شده     دل ز جادوى رخت افسون شده

جز تو هر يادى ز دل مدفون شده     عالم از زيبا‍ييت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب يعنى خموش       طعم بوسه از سرم برد عقل وهوش

در سرم جز عشق او سودا نبود      بحر كس جز او در اين دل جانبود

ديده جز بر روى او بينا نبود        همچوعشق من هيچ گل زيبا نبود

خوبى او شهره آفاق بود              در نجابت در نكوهى پاك بود

روزگار اما وفا با ما نداشت        طاقت خوشبختى ما را نداشت

پيش پاى عشق ما سنگى گذاشت      بى گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر اين قصه هجران بود وبس       حسرت ورنج فراوان بود وبس

يار ما را جز جدايى غم نبود          در غمش مجنون وعاشق كم نبود

بر سر پيمان خود محكم نبود          سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من ديوانه پيمان ساده بست         ساده هم آن عهد وپيمان را شكست

بى خبر پيمان يارى را گسست       اين خبر ناگاه پشتم را شكست

آن كبوتر عاقبت از بند رست         رفت وبا دلدار ديگر عهد بست

با كه گويم او كه هم خون من است     خصم جان وتشنه خون من است

بخت بد وين وصل او قسمت نشد       اين گدا مشمول آن رحمت نشد

                        آن طلا حاصل به اين قيمت نشد

عاشقان را خوش دلى تقدير نيست     باچنين تقدير بد تدبير نيست

از غمش با دود ودم همدم شدم         باده نوش غصه او من شدم

مست ومخمور وخراب از غم شدم     ذره ذره آب گشتم كم شدم

آخر آتش زد دل ديوانه را               سوخت بى پروا پر پروانه را

عشق من،از من گذشتى خوش گذر     بعد از اين حتى تو اسمم را مبر

خاطراتم راتو بيرون كن زسر          ديشب از كف رفت فردا را نگر

آخرين  يك بار از من بشنو پند         بر من وبر روزگارم دل مبند

عاشقى را دير فهميدى چه سود       عشق ديرين را گسسته تار وپود

گرچه آب رفته باز آيد به رود         ماهى بيچاره اما مرده بود

بعد از اين هم آشيانت هر كس است

                         باش با او ياد تو ما را بس است...

[ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ 20:47 ] [ ruby red ]

 

سلام اى بى وفا اى بى ترحم

سلام اى خنجر حرفاى مردم

سلام اى آشنا با رنگ خونم

سلام اى دشمن زيباى جونم

بازم نامه ميدم باخط قرمز

آخه اين بار شده من باتو هرگز

نمي خوام حالتو حتى بدونم

تعجب مى كنى آره همونم

همونى كه زمونى قلبشو باخت

همون كه از تو يك بت يك خدا ساخت

همونى كه برات هر لحظه ميمرد

كه ذكر نامتو بى جون نمى برد

همونم كه مى گفتم نازنينم

بميرم اما اشكاتو نبينم

همون كه دست تو مهر لباش بود

اگه زانو نمى زد غم باهاش بود

حالا آروم نشستم روى زانوم

ولى ديگه گذشت اون حرفا خانوم

تعجب مى كنى آره عجيبه

مي خوام دور شم ازت خيلى غريبه

خيال كردى هميشه زير پاتم؟

بااين نامردميت بازم باهاتم؟

برات كافى نبود حتى جوونيم

تموم شد آره گم شد مهربونيم

ديگه هرچى كشيدم بسه دختر

نمي بينيم همو اين خوبه بهتر

ديگه بسه برام هرچى كشيدم

فريبي بود كه من ازتو نديدم!

دروغى هست نگفته مونده باشه؟

كسى هست تو خيال تو نباشه؟

عجب حتى دريغ از يك محبت

دريغ از يك سرسوزن صداقت

دريغ از يك نگاه عاشقونه

دريغ از يك سلام بى بهونه

نه نفرينت چرا اين رسم ما نيست

اگر چه اين چيزا درد شما نيست

گل من چرا اخمات تو هم شد؟

چيه توهين به ذات محترم شد؟

ديگه كوتاه كنم با يك خدافظ

كه عشق ما رسيد به سد هرگز...

 

[ پنجشنبه 17 آذر1390 ] [ 17:35 ] [ ruby red ]
 

دیگه ازدست تو و ترانه هات خسته شدم

دیگه از شنیدن رنگ صدات خسته شدم

چه جوری بگم هنوز خیلی دوست دارم ولی

انگار از بیشترازاین بودن باهات خسته شدم

منی که عمرم و زندگیم،توچشمای تو بود

باورت نمیشه از رنگ چشات خسته شدم

انقدر نگام نکردی که دیگه زد به سرم

از اون آتیش خوابیده تو نگات خسته شدم

توبه من میگی بی انصافم و حق داری بگی

با کدوم بهونه بنویسم برات خسته شدم

انقدر آب و هوا واسم عوض کردی که من

آخر ازدست همون آب وهوات خسته شدم

گفتم این کارو نکن،کردی و رفتی و ببین

دیدی آخر از تموم اون کارات خسته شدم

حرفات انگار دیگه روی دل من نمیشینه

انقدر عوض شدی که من به جات خسته شدم

شب و روزات مثل روز و شبای قدیم نبود

از دست تفاوت روز و شبات خسته شدم

دیگه فرقی نداره پیشت باشم یا نباشم

تو یه بی تفاوتی،من از فضات خسته شدم

دوس داری بری،برودلت  می خواد باشی بمون

من که از تمام حرف وتصمیمات خسته شدم

انقدر صدام نکردی از خودم بدم میاد

از این اسم "محمد"و نه گفتنات خسته شدم

یه روزی غریبه ای،یه روزی آشنا،من از

بازی زشت غریب آشنات خسته شدم

توچی فکرکردی خیال کردی من عاشق میمونم

من از این فکرای غرق ادعات خسته شدم

واسه تو حتی دیگه شبا دعا نمی کنم

راستشو بخوای دیگه من از دعات خسته شدم

من شکایت تو رو به کی کنم؟برم کجا؟

به جون خودت نه،به خدات خسته شدم

چقدر ببخشمت من دیگه چیزی ندارم

به خدا از دست این همه خطات خسته شدم

روزی صد تا غم و غصه توی قلبم می ذاری

منم آدمم از این درد وبلات خسته شدم

انقدر برات میمیرم واسه من تب میکنی؟

حق دارم از این دل بی اعتنات خسته شدم

توخودت منونخواستی،من گناهی ندارم

ازدست اون چشای دور از وفات خسته شدم

شعرو اینجوری نوشتم کسی با خبر نشه

مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم

کی میدونه تو پشیمون شدی و نوشتی که

حتی از دیدن عکسوهدیه هات خسته شدم

ای خدا،اینوفقط منو تو و اون میدونیم

نشونم بده یه جور راه نجات،خسته شدم...

[ چهارشنبه 18 آبان1390 ] [ 21:40 ] [ ruby red ]

 

 

 

من حاصل عمر خود ندارم جز غم

ور عشقی ز نیک و بد ندارم جز غم

یک همدم با وفا ندیدم جز درد

یک مونس نامرد ندارم جز غم

غم هم اگر ترکم کند، تنهای تنها می شوم.

[ چهارشنبه 30 شهریور1390 ] [ 11:19 ] [ ruby red ]

کجاس بگو...

کجاس بگو

اون که برات میمرده کو

اون که قسم میخورده دوست داره

اما به جاش بایه قسم،هرچی که داشتی برده کو

تنهاشدی باز تف سربالا شدی

گذاشت ورفت،دیدی دوست نداشت ورفت

کجاس بگو

اون که برات میمرده وهرچی که داشتی برده کو

اون که یه باراومد وآتیش به به زندگیت زد وازت برید

اون که دل ساده وتنهاتوبه صلابه کشید

یادت باشه منتظر اون که میگه دردتو میدونه نشی

حرفاشوباور نکنی،هرکی بیاد نمک به زخمت می زنه

ساده ی دل داده من گول نخوری،دوباره دیوونه نشی...

[ سه شنبه 29 شهریور1390 ] [ 17:16 ] [ ruby red ]

خودکشی...

خودکشی بهشت است،

اگر زندگی برایت""جهنم""باشد....

[ یکشنبه 20 شهریور1390 ] [ 16:52 ] [ ruby red ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تنهــــایی را دوســت دارم ...
چـــون در تنهـــایی احســاس خوبـی دارم ..
تنهـــــایــی را دوســت دارم ....
چـــــون رفـــیق تنهـــایی هـــایــم تنهــاییــست ...

Tell Me : 09361034658

لینک های مفید
.............
امکانات وب




Click here to make Webloger your default homepage!
 
نام :
ایمیل :
ادرس سایت / وبلاگ :
عنوان پیام :
متن پیام :

زیر بارانابزار تماس با ما

این صفحه را به اشتراک بگذارید [ Teezod : ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ]