خسته شدم
دیگه ازدست تو و ترانه هات خسته شدم
دیگه از شنیدن رنگ صدات خسته شدم
چه جوری بگم هنوز خیلی دوست دارم ولی
انگار از بیشترازاین بودن باهات خسته شدم
منی که عمرم و زندگیم،توچشمای تو بود
باورت نمیشه از رنگ چشات خسته شدم
انقدر نگام نکردی که دیگه زد به سرم
از اون آتیش خوابیده تو نگات خسته شدم
توبه من میگی بی انصافم و حق داری بگی
با کدوم بهونه بنویسم برات خسته شدم
انقدر آب و هوا واسم عوض کردی که من
آخر ازدست همون آب وهوات خسته شدم
گفتم این کارو نکن،کردی و رفتی و ببین
دیدی آخر از تموم اون کارات خسته شدم
حرفات انگار دیگه روی دل من نمیشینه
انقدر عوض شدی که من به جات خسته شدم
شب و روزات مثل روز و شبای قدیم نبود
از دست تفاوت روز و شبات خسته شدم
دیگه فرقی نداره پیشت باشم یا نباشم
تو یه بی تفاوتی،من از فضات خسته شدم
دوس داری بری،برودلت می خواد باشی بمون
من که از تمام حرف وتصمیمات خسته شدم
انقدر صدام نکردی از خودم بدم میاد
از این اسم "محمد"و نه گفتنات خسته شدم
یه روزی غریبه ای،یه روزی آشنا،من از
بازی زشت غریب آشنات خسته شدم
توچی فکرکردی خیال کردی من عاشق میمونم
من از این فکرای غرق ادعات خسته شدم
واسه تو حتی دیگه شبا دعا نمی کنم
راستشو بخوای دیگه من از دعات خسته شدم
من شکایت تو رو به کی کنم؟برم کجا؟
به جون خودت نه،به خدات خسته شدم
چقدر ببخشمت من دیگه چیزی ندارم
به خدا از دست این همه خطات خسته شدم
روزی صد تا غم و غصه توی قلبم می ذاری
منم آدمم از این درد وبلات خسته شدم
انقدر برات میمیرم واسه من تب میکنی؟
حق دارم از این دل بی اعتنات خسته شدم
توخودت منونخواستی،من گناهی ندارم
ازدست اون چشای دور از وفات خسته شدم
شعرو اینجوری نوشتم کسی با خبر نشه
مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم
کی میدونه تو پشیمون شدی و نوشتی که
حتی از دیدن عکسوهدیه هات خسته شدم
ای خدا،اینوفقط منو تو و اون میدونیم
نشونم بده یه جور راه نجات،خسته شدم...
تنهــــایی را دوســت دارم ...