توى شهر بى صدايى،بى صداتريــن صـدا «عشـــق»
توى خاك غربـت وغـم با همه كـس آشـنا «عشـــق»
با تمـوم خسـتگى ها،با همه شـكسـتگى ها
بهتريـن پـناه وياور برا ما آدما، «عشـــق»
ميـون اين همه آدم، ميـون اين همه نفـرت
ميـون اين همه حسـرت،يه رفيـق بى ريـا ، «عشـــق»
وقتى كه سـكوت و گريـه، توى قـلب آدما بود
براى يــك دل عاشــق، يه صـداى آشــنا، «عشـــق»
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 12:15 توسط ruby red
|
تنهــــایی را دوســت دارم ...